تبلیغات
 ❥ احسـ ــاسی از جنـس یـ ـــخ ❥ - یکی بود یکی نبود

❥ احسـ ــاسی از جنـس یـ ـــخ ❥


هیـــسـ ... دیــگه حســش نیســــ ツ


یکی بود یکی نبود...
این داستان زندگی ماست همیشه همین بوده یکی بود یکی نبود
 در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن.

با هم ساختن . ..
برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد
.
.
.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . 
همه با هم بودند و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم 
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . 
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . 
هیچ کس نمی فهمد جز ما و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . "هنر نبودن دیگری" .. 


๑۩۞ø¤º° ¤ °º¤ø۞۩๑


↫دلــ❤️ــتنگتـــم ↬ 
↫بـه اندازه تمــام 
↫روزهایی ڪــه از من دورے 
↫بــه اندازه ے تمام فاصلـــه ها 
↫بــه اندازه ے تمام دلــ❤️ــتنگی ها

↫دلــ❤️ــتنگتم ↬